تبليغاتX
سایت رسمی گروه کوهنوردی البرز قم - اولین صعود برون مرزی گروه کوهنوردی البرز
Alborz Mountaineering Group

در جلسه چينش تقويم گروه البرز براي نيمه اول سال 88 به عنوان مسئول كميته فني تاكيد فراواني بر اجراي يك صعود خارجي (آرارات تركيه 5168 متر) در راستاي پيشرفت و توسعه ساختار فني گروه داشتم، ولي متاسفانه با توجه به اصرار فراوان، توسط حاضرين جلسه، اين برنامه از فهرست انتخابي تقويم خارج گرديد و حتي بعضي از دوستان اجراي آنرا محال و خارج از تصور اذعان داشتند و خلاصه مطلب اينكه هيچ رغبتي به اجراي آن نشان ندادند، ولي نهايتا به اين مطلب رضايت دادند كه اجراي آن بسته به نظر كميته فني، خارج از تقويم بلااشكال مي باشد.

ماه ها بعد از بسياري دوستان شنيدم كه ديگر گروه ها نيز اجراي برنامه آرارت را در دستور كار خود قرار داده اند و حتي براي فصل تابستان مقدمات چند صعود از استان قم در حال آماده شدند است.

بحث رقابت نبود. ولي افسوس از اين بود، چرا افتخار آن براي البرزي كه خود پيشگام اجراي آن بود، نباشد. البرزي كه در طول حيات كوتاه خود توانسته بسياري از برنامه ها جديد و جذاب را اجرا كند چرا مي بايست از قافله آرارت عقب بماند؟

با اينحال مجددا از اواسط تيرماه بحث اجراي آرارت را مطرح كردم كه باز هم مورد استقبال قرار نگرفت و همه دوستان به نحوي درگير مسائل و مشكلات شخصي خود بودند. نهايتا تصيميم گرفتم بدون نياز به همراهي صرفا با همسرم قدم به اين راه بگذارم و براي همه هم نوردانم افتخار اولين صعود خارجي گروهمان را به ارمغان بياورم.

با هم كلاسي خودم در دوره مدرسي درجه 3، آقاي محمودي تماس گرفتم و از ايشان درباره نحوه اجرا برنامه آرارت سوالاتي كردم و با توجه به اينكه ظرفيت برنامه تكميل بود ايشان لطف كردند و به احترام همكلاسي و همكار بودن، نام ما را نيز در فهرست قرار دادند و در خصوص شرايط اجرا و تجهيزات مورد نياز فاكسي به محل كارم ارسال كردند.

باز هم به احترام هم كلاسي بودن به قول خود ایشان مراعات حال ‹‹عروس و داماد كوهستان›› را كردند و در هزينه نيز برايمان تخفيف قائل شدند. قرار بود تا يكشنبه (طبق مقررات مي بايست 1 ماه قبل از اجرا به حساب ايشان واريز مي شد) هزينه برنامه كه معادل نفري 200 دلار بود را به حساب ايشان واريز كنم ولي متاسفانه تا يكشنبه شب موفق نشدم اين مقدار پول را آماده كنم. روز دوشنبه هم روز تعطيل بود. پس كار امروز را به پس فردا انداختم و سه شنبه (15/4/88) صبح راهي بانك شدم.

از بد اقبال، به خاطر غبارآلودگي شديد هوا كه چند روزي بود 18 استان ايران درگير آن بودند، همه ادارات و بانكها سه شنبه صبح تعطيل اعلام شده بودند.

با هزار ترس و استرس به آقاي محمودي زنگ زدم تا از ايشان بابت تاخير پيش آمده عذر خواهي كنم و راهكاري بيابم. براي يك لحظه بال درآوردم. ايشان هم كه مثل من كار امروز را به فردا انداخته بود، در نظر داشت تا سه شنبه صبح به بانك مراجعه كرده تا براي پرداخت هزينه هاي برنامه از حسابشان مبالغي برداشت كند كه با مشكل ما برخورد كرده بود. ايشان هم خوشحال از اين قضيه كه پول نقد برايشان مي بريم، ممانعتي از حضور ديرهنگام ما در برنامه شان نكردند و قرار ساعت 17:30 مان را مجددا يادآور شدند. من هم خوشحال از اين ماجرا به منزل رفتم تا وسايل و تجهيزاتي را كه طي روزهاي گذشته جمع كرده بوديم، بار ماشين كنم.

ساعت 15:00 با ماشين شخصي از قم به طرف ترمينال غرب (آزادي) به راه افتاديم و ساعت 17:00 با پارك كردن ماشين در پاركينگ ترمينال، با كوله بارهاي سنگين راهي تعاوني يك شديم.

روبروي در ورودي تعاوني اتوبوس نارنجي رنگ تهران – ماكو توجه مان را جلب كرد. با كمي كنجكاوي ديگر همنوردان را از شكل ظاهر و كوله بارشان تشخيص داديم و جهت اداي احترام و عرض سلام نزديكشان شديم. خيلي سريع خودماني شده و به اصطلاح گرم و گيرا گرفتيم و به همديگر معرفي شديم.

آقاي محمودي دقيقه 90 بود كه از راه رسيد و خيلي سريع نسبت به جمع كردن و نظم دادن گروه كه در ابتدا 18 نفر بودند و هدايت آنها به سمت وسيله نقليه و بارگيري وسايل اقدام نمود. ساعت 18:00 بود كه اتوبوس از ترمينال به سمت ماكو به راه افتاد.

در بین راه، چند نفر از دوستان کرجی و زنجانی به جمع ما پیوستند. در استان زنجان حدود 45 دقیقه در یک رستوران بین راهی توقف داشتیم و با دوستان تازه بیشتر آشنا شدیم.

حدود ساعت 5:00 صبح نیز عده ای دیگر از دوستان گناوه ای که خودشان را به تبریز رسانده بودند به جمع ما پیوستند. آنها با وسیله فراهم شده توسط تربیت بدنی جهت خرید برخی لوازم کوهنوردی به تبریز آمده بودند و اوایل صبح بود که جمع ما را تکمیل کردند و تعداد افراد تیم به 33 نفر رسید. نفرات  شرکت کننده در این برنامه از شهرهای تهران، کرج، قم، بندرگناوه، کازرون، زنجان، گلپایگان، جم، بوشهر و تبریز بودند.

آقای محمودی که با راننده اتوبوس آشنایی داشتند، هماهنگ کردند تا پس از پیاده شدن مسافران غیر کوهنورد در ترمینال مسافربری ماکو، ما را به ورودی گمرک بازرگان برسانند.

ساعت 6:00 صبح بود که بعد از یک سفر شبانه طولانی و خوابی ناقص، به گمرک بازرگان رسیدیم. صبح بسیار قشنگی بود و خورشید در هوایی صاف و آفتابی خود نمایی می کرد.

همه همنوردان با پیاده شدن از وسیله و پائین آوردن کوله ها و وسایل در حیاط گمرک دور هم جمع شدیم و پس از کمی صحبت، برای رسیدن به سالن گمرک که از ورودی حدود 1000 متری فاصله داشت، با اجاره کردن یک نیسان و بارگیری کلیه کوله ها تیم 33 نفره عازم محوطه سالن شدند.

برای خروج از مرز بازرگان تنها نیاز به داشتن گذرنامه و پرداخت خروجی 5000 تومانی و بازدید فرمالیته ساکها و کوله بود. بعد از تایید گذرنامه توسط مامورین که تقریبا 1 ساعتی به طول انجامید، خود را برای گذر از مرز آماده کردیم که این پروسه با عبور از نرده ای متحرک امکان پذیر شد. در آن سو ماموری ترک و ایرانی مشترکا گذرنامه ها را چک کردند و بعد از آن در صفی طولانی برای درج مهر خروجی قرار گرفتیم. متاسفانه با حضور تعداد زیادی از دوستان آذری زبان که به هیچ عنوان رعایت صف و حقوق شهروندی را نمی کردند، درج همین مهر خروجی ساده ساعتها به طول انجامید و حتی مسئول ترک تبار برای ساعتی به اعتراض این حرکت پست خود را ترک کرد.

خلاصه مطلب اینکه بعد از کلی کشمکش و درگیری و ایجاد نظم توسط چند نفر خودجوش، این مرحله نیز انجام شد و با بارگیری کوله های در یک ون و سوار شدن نفرات در دو ون دیگر به طرف اولین شهر مرزی؛ دو بایزید یا به اختصار بایزید (Dugo Bayezit)، به راه افتادیم. فاصله این شهر تا مرز حدودا 40 کیلومتر است و در کل مسیر (سمت راست جاده)، آرارت بزرگ و آرارت کوچک خودنمایی کرده و جلوه و جلال خود را به رخ کاروان ما می کشیدند. هوا بسیار صاف بود و تکه های ابر در نزدیکی قله گاهگداری سایه می افکندند.

 

 

 اولین نکته قابل توجهی که ما در طی برنامه به آن پی بردیم این است که در ترکیه به کوه آرارت آغری داغی (Agri Dagi) می گویند و در حقیقت واژه آرارت از زبان ارمنی که کشور همسایه ترکیه (شرق آرارت و شرق ترکیه) است، گرفته شده و در ترکیه؛ میان ترک زبانان منطقه به این نام شهرت ندارد. پس من هم در گزارش خود از این پس به آن آغری داغی می گویم و توصیه می کنم به تمام دوستانی که به ترکیه می روند از بردن نام آرارت در حضور ترک ها خودداری نمایند.

 نکته قابل توجه بعدی وجود کوه کوچکتری به ارتفاع 3200 متر در کنار آغری داغی است و به نام آغری داغی یا آرارات کوچک معروف است که دارای دامنه ای تند می باشد و تقریبا در شرق و جنوب شرقی آرارت بزرگ واقع شده است.

بعد از نیم ساعت طی مسیر، ساعت 12:00 ظهر به بایزید رسیدیم و برای اقامت به هتل اصفهان( Hotel Isfahan)  که قبلا توسط آقای محمودی رزور شده بود مراجعه کردیم. با پیاده شدن از وسیله و تخلیه کوله ها در لابی هتل به پذیرش مراجعه کردیم و با تحویل گذرنامه ها به هر استانی اتاقی تحویل داده شد که برای ما نیز یک اتاق دو تخته در نظر گرفته شد. قرار بر این شد که وسایل را به اتاق ها منتقل کرده و در آنجا به استراحت بپردازیم و در صورت تمایل از ساعت 13:00 تا ساعت 18:00 به گردش در شهر بپردازیم و راس همان ساعت جهت شرکت در جلسه توجیهی برنامه در یکی از اتاقها گرد هم بیاییم.

زمان زیادی برای گردش و استراحت داشتیم. من و همسرم نیز تصمیم گرفتیم گشت کوتاهی در شهر داشته باشیم. همانند اکثر شهرهای کوچک، اینجا نیز بافت شهری محدود و سنتی داشت. با اینحال جلوه های تجدد و فرهنگ اروپایی به اینجا نیز سرایت کرده و سوپرمارکت ها و مغازه های لوکس توجه را به خود جلب می نماید. هر چند در بافت قدیم شهر بایزید بازارچه های قدیمی با حال و هوای سراهای قدیم ایرانی بود، ولی هسته اصلی شهر یکی دو خیابان معروف بود که بیشتر هتل ها و مغازه ها در آن وجود داشتند.

در جلوی یک رستوران توقف کوتاهی داشتیم که واژه کباب ترکی توجه ما را به خود جلب کرد و ما نیز بدون مقاوت وارد رستوران شده و خودمان را به یک کباب ترکی اوریجینال دعوت کردیم.

بعد از گردشی کوتاه به هتل بازگشتیم. هتل دار شخصی بود که کمی ایرانی بلد بود و می توانستیم جست و گریخته با وی ارتباط برقرار کنیم. اتاق ما شماره 411 بود.

پس از کمی استراحت ساعت 18:00 در اتاق 110 گرد هم جمع شدیم تا آقای محمودی حضور یابند. 50 دقیقه گذشت ولی از آقای محمودی خبری نشد. با دلخوری از این کار سرپرست در حال ترک کردن جلسه بودیم که آقای محمودی و یکی از دوستان با معذرت خواهی وارد اتاق شدند و بچه ها را دعوت به حضور در اتاق کردند.

همه کنجکاوانه منتظر شنیدن حرفهای آقای محمودی بودیم. با کمی مقدمه چینی و ارائه توضحیات کامل درباره شرایط و سناریوی برنامه صعود برای سه روز آینده، خبر مهم و مایوس کننده خود را دادند.

روز ورود ما مصادف شده بود با روز صعود یک تیم اعزامی از کرج که چند روز قبل وارد ترکیه شده بودند و متاسفانه در حین صعود یخچال واقع در مسیر قله، یکی از بانوان همراه تیم، حدود 50 متر سقوط کرده بود و نتیجه آن چند شکستگی در ناحیه جمجمه و جراحات سطحی بدن بود.

لازم به ذکر است که، منطقه آغری داغی (آرارت) تحت نظارت شدید ارتش ترکیه می باشد و به خاطر اختلافات و درگیری هایی که ارتش در این منطقه با کردها و PKK ها دارد، کلیه تردد و رفت و آمد ها، توسط پست های دژبانی مستقر در جاده ها و ارتفاعات منطقه، کنترل می شود و حتی احتمال شلیک بدون اخطار به افراد ناشناس نیز وجود دارد که درصد ریسک پذیری و مخاطره انگیز بودن صعود بدون مجوز و قاچاقی را افزایش می دهد).

به دلیل سقوط این همنورد، توسط پلیس و ارتش کلیه صعودها تا اطلاع ثانوی به قله آغری داغی لغو گردید و منطقه تا بررسی و گزارش علل حادثه به آنکارا، غیر قابل دسترسی شد.

شنیدن این خبر برای تیم ما بسیار ناگوار و مایوس کننده بود. همنوردانی که از شهرهای دور و نزدیک، با صرف هزینه های سنگین و حتی اجرای بلند مدت برنامه های آماده سازی خود را برای این صعود آماده کرده بودند، بسیار شوکه شدند و برایشان باور این قضیه که صعود منتفی است، بسیار سخت بود.

با اینحال آقای محمودی با احساس شرمندگی و تاسف فراوان به ما این امید را داد که با توسل به روابط و حتی دادن باج سبیل به برخی از افراد بتواند مشکل را هر چه سریع تر بر طرف کرده و مقدمات صعود را فراهم آورند. برای همین امر از ما چند ساعت فرجه خواست و قرار شد تا ساعت 22:00 صبر کنیم و خبر نهایی طی جلسه ای در این ساعت به اطلاع همگان برسد.

همه به اتاق های خود رفتند و ما هم مشغول بازرسی مجدد وسایل و تجهیزات خود شدیم، و اگر برنامه آرارت اجرا می شد، می بایست بارهایمان را جهت حمل توسط قاطر و کوله هایمان را جهت حمل توسط نفرات تا کمپ اول تنظیم کنیم. ساعت 21:00 بود که تصمیم گرفتم برای خرید به بیرون از هتل بروم که در لابی هتل با جمع زیادی از کوهنوردان مواجه شدم و با کمی تفحص متوجه شدم این افراد همان تیم کرجی هستند و شخص مصدوم هم تیمیشان بود. از حال و احوال ایشان پرس و جو کردم که البته روایت ها مختلف بود.

برخی از دوستان وضعیت عمومی مصدوم را خوب گزارش کردند و برخی دیگر وضعیت ایشان را همراه با خونریزی و کما گزارش کردند. تیم به هم ریخته ای بودند و حتی در خصوص صعودشان هم گفته هایشان تناقض داشت. یکی می گفت در مسیر صعود پس از سقوط همنوردمان، تیم به پائین بازگشت و از ادامه مسیر انصراف داد و یکی دیگر می گفت که به قله صعود کرده اند. (ا... اعلم). آقای محمودی هم به بیرون از هتل رفته بود تا با نیروهای پلیس و ارتش ارتباط بر قرار کند و راه حل های احتمالی را بررسی نماید. خلاصه مطلب اينكه نظرات و شايعات زيادي در باره نحوه اجرا بيان شد.

ساعت 22:00 بود که طبق قرار در اتاق جمع شدیم تا توضیحات آقای محمودی را بشنویم. جو سنگینی بر اتاق حاکم بود. آقای محمودی با خبر عدم صعود ما به آغری داغی صحبت خود را شروع کردند. ايشان با ابراز تاسف و عذر خواهی از همه تنها پیشنهاد و راه حل باقی مانده را اعلام نمودند. كوه سبحان سيپهان يا سوپهان 4100 (Suphan Dagi) دومین کوه مرتفع ترکیه تنها گزینه باقی مانده برای صعود بود. این کوه در 250 کیلومتری دوبایزید و در نزدیکی شهرهای چالدران و وان قرار داشت.

با توجه به مرتفع نشدن محدودیت صعود آرارت این گزینه بهترین پیشنهاد بود. ما حتی این قرار را گذاشتیم تا یک روز دیگر، برای رفع مشکل صبر کنیم ولی زمان صعود ما محدود بود و در صورت انجام آن تنها یک و نیم روز برای صعود باقی می ماند و آن هم منوط به اما و اگر هایی بود که نمی توانستیم به آنها دل ببندیم.

با رای اکثریت برنامه از آرارت به سبحان تغییر یافت و در آخر جلسه نیز قرار شد تا فردا صبح راس ساعت 6 از خواب برخواسته و پس از صرف صبحانه ساعت 7:00

 به سمت منطقه حرکت کنیم. تا روستای آیدینلار Aydinlar)) که مبدا صعود سبحان می باشد با ون حدود 3 ساعت راه بود. تنها مشکل صعود سبحان این بود که دیگر نمی شد برای حمل بارها از قاطر استفاده کرد. بنابراین مجبور شدیم تا بار دیگر بارهایمان را بر اساس یک کوله کشی سنگین از ابتدای مسیر تا کمپ تنظیم کنیم. در نتیجه وزن کوله هایمان بسیار سنگین شد به طوری که در حمل آن تا کمپ دچار شک و تردید شدیم و تا آنجا که می شد از بردن غذاها و لباس های اضافی و تجهیزات غیر ضروری خود داری کردیم و آنها را در یک کوله قرار دادیم تا صبح قبل از حرکت در انبار هتل به امانت بسپاریم. البته خاطر نشان كنم كه آقاي محمودي وعده پيدا كردن قاطر جهت حمل بارها را دادند ولي احتمال آن زياد نبود، پس منطقي بود تا به اين احتمال دل نبنديم.

صبح روز سوم طبق قرار از خواب برخواستیم و در غذاخوری رستوران گرد هم آمدیم و پس از صرف صبحانه ای کامل بار اضافی را به انبار سپرده و سوار ون ها شدیم و ساعت 7:00 نیز حرکت خود را آغاز کردیم. ساعت 9:30 بود که به ارجيس (Ercis) یکی از شهرهای میان راه رسیدیم و پس از گردشی نیم ساعته در این شهر و خرید مایحتاج مجددا ادامه مسير داديم. نکته قابل توجه در طول مسیر وجود پمپ بنزین های فراوان در ترکیه بود، ولي با اين وجود ون هاي ما سوخت خود را افراد بومي در 20 ليتري تهيه مي كردند كه جاي سوال داشت!؟

ساعت 12 ظهر بود كه به ورودي آيدينلار رسيديم. روستايي كه در دامنه سبحان قرار داشت و مبدا صعود آن نيز بود. مناظر طبيعي منطقه بسيار بكر و ديدني بود. نماي درياچه وان و در طرفي ديگر دامنه هاي سرسبز سبحان چشم و نواز و دل انگيز بود. در ابتداي ورودي جاده دروازه اي بزرگ و سفيد رنگ بود كه به زبان تركي به مسافران خوش آمد گويي مي كرد.

با ون ها به سمت منطقه راه افتاديم و پس از وارد شدن به روستا مسيرهاي خاكي را، تا مبدا صعود دنبال كرديم.

بعد از گذشت زماني كوتاه در جاده اي خاكي افتاديم كه ما را تا كمپ اول هدايت مي كرد و خوشبختانه ماشين ها توانستند ما را از حيث كوله كشي تا كمپ نجات دهند. هرچند مسير خاكي و داراي دست اندازهاي فراوان بود، ولي راننده ها فارغ از توجه به ماشين خود دل كوه زدند و ما را تا كمپ برسانند. حتي پيش خود گفتم اگر اين مسير در ايران بود احتمال اينكه راننده هاي ايراني ما را تا محل مورد نظر برسانند خيلي كم بود.

با اينحال قسمتي از مسير كه وارد محل عبور آب مي شد، براي عبور ون ها غير ممكن بود. سرپرست برنامه تصميم گرفت تا بيشتر از اين حركت نكنيم و كمپ را در محلي مناسب در همان حوالي بر پا كنيم.

به سرعت بارها از ون ها تخليه شد و ون ها با پارك كردن در كنار هم ديواري ايجاد كردند و ما نيز با برپايي چادر ها اين حلقه را تكميل كرديم. در همين اثنا بود كه كودكان روستايي به اتفاق يك الاغ و كره اش از آنجا رد شدند و با ديدن ما كنجكاو شدند. كره الاغ چند دقيقه اي بچه ها را به خود مشغول كرد و با گرفتن چند عكس يادگاري حسابي مشهور شد.

روستائيان مهمانواز با قاطر براي ما ظرف آب 60 ليتري و يك ظرف بزرگ از ماست تازه گوسفندي آوردند و حسابي ما را مجذوب مهرباني و مهمان نوازي خود كردند.

ساعت 5 بود كه من و همسرم به اتفاق آقاي محمودي، آقاي عليا و ابوالفضل نصر جهت تست بيسيم، هم هوائي و شناسايي دقيق مسير صعود، حدود 150 متري ارتفاع گرفتيم. با جزئيات منطقه بيشتر آشنا شديم و از مناظر بكر طبيعت منطقه عكس هايي گرفتيم و البته بر روي تخته سنگي شاخص كمي هم سنگنوردي كرديم.

بعد از بازگشت آقاي محمودي ما را به جلسه فراخواندند و جزئيات صعود را برايمان شرح دادند. بنابر اين شد تا ساعت 22 خاموشي اعلام شده، ساعت 2:00 بامداد از خواب برخواسته و ساعت 2:30 براي صعود آماده باشيم. بعد از اعلام لوازم و تجهيزات مورد نياز و ديگر جزئيات و چند پرسش و پاسخ براي صرف ناهار و عصرانه راحت باشد اعلام شد.

بعد از جلسه توجيهي، به اتفاق همسرم ناهاري گرم و خوشمزه درست كرديم و پس از آن هم كوله حمله خود را آماده كرديم. ساعت 20:00 بود كه باد شديدي از سمت قله شروع به وزيدن گرفت و ابرهاي سياه نيز آسمان منطقه و اطراف قله را فرا گرفت و باران پراكنده اي نيز گاهگداري مي باريد. البته با توجه به بررسي وضع هوا تا چند روز آينده، براي روز صعود، هوايي صاف پيش بيني مي شد. ساعت 23:00 بود كه به درون كيسه خواب هاي خود رفتيم و خود را براي خوابي گرم آماده كرديم.

ساعت 2:00 بامداد از خواب برخواستيم و با صرف صبحانه اي مختصر آماده حركت شديم. كمپ بر جا ماند و افراد نيز با نظم تعيين شده جايگاه خود را در صف دريافتند و سرپرست و جلودار و عقب دار نيز تعيين شد. گروه به دسته هاي 11 نفره تقسيم شد و براي هر دسته يك سردسته تعيين گشت كه داراي بيسيم نيز بود. با نظمي ستودني كه حاكي از تجربه بالا و گروه پذيري افراد بود حركت خود را آغاز كرديم. استراحت هاي 15 دقيقه اي هر دو ساعت يكبار تعيين شد و استراحت هاي كوتاه بسته به شيب مسير و فراخور وضعيت تيم تعيين مي شد.

طلوع آفتاب منظره اي زيبا را رقم زد. خورشيد از پشت كوههاي دور دست سر كشيد و آغري داغي (آرارت نيز در دور دست خود نمائي مي كرد و صد افسوس را در دل ما تازه مي كرد. نماي صبحگاه درياچه وان نيز بسيار مثال زدني و زيبا بود.

بعد از طي حدود 1:30 ساعت به زير يكي از يالهاي تند مسير رسيديم كه بي ترديد مي شد آنرا يال قاطر كش بناميم.

با جلوداري آقاي عليا كه سرقدم هايش بسيار منظم و دقيق بود توانستيم از پس اين شيب تند برآيبم. با زيگزاگ هاي بلند شيب مسيري كه حدود 40 درجه بود را شكستيم و خود را بعد از 2 ساعت ديگر به روي يال رسانديم.

كوه سبحان را مي توان به كوهي قله بر قله توصيف كرد. بدين صورت كه شما پس از طي مسيري طولاني به سطحي صاف مي رسي و بعد از آن مجددا كوهي جديد در برابر خود مي يابي. با توجه به ساختار زمين شناسي منطقه اين كوه تا حدودي شباهت به پايه يك آتشفشان جوان دارد كه در ابتداي تشكيل از حركت بازمانده و به صورت فعلي باقي مانده است.

با گذر از شيبي ملايم به يخچالي بزرگ رسيديم كه 400 متري طول داشت و تقريبا تا زير قله سنگي سبحان ادامه داشت. بعضي وقتها هم ابرهاي متراكم مسير صعود را مي پوشاندند و ما در مي سرد فرو مي بردند. قبل از يخچال استراحتي كوتاه داشتيم و پس از گذر آن، جهت سبك تر كردن بار و برداشتن كوله هاي حمله و صرف ميان وعده اي كم حدود نيم ساعتي استراحت داشتيم.

بعد از گذر از يخچال، به گرده 60 درجه اي زير قله رسيديم. جايي كه ساختار سنگي آن بي شباهت به علم چال نبود. سنگ هاي سست با اشكال و احجامي بزرگ بر روي هم قرار گرفته بودند و اين ساختار، كل قله را شكل داده بود. همانند معادن سنگ، قلوه سنگ هاي بزرگ بدون نظم بر روي هم تل انبار شده بودند و صعود اين گرده را بسيار سخت و نفس گير مي كردند. البته راه حل ديگري هم نبود. چون همانند دژي سنگي، اطراف قله بدين شكل بود و چاره اي نبود جز خطر كردن و صعود آن.

 هر چند نفرات نسبتا آمادگي داشتند و به طور پيش فرض خود را براي صعود آغري داغي آماده كرده بودند ولي وضعيت همه مناسب نبود، و طبق گفته اكثر دوستان، مسير صعود اين قله، از آغري داغي بسيار سنگين تر بود. همانند تفاوت صعود جبهه جنوبي دماوند و صعود علم كوه از دره علم چال.

با زحمت و احتياط فراوان تيم 33 نفري خود را به بالاي گرده رساند. در آنجا با صفحه اي بزرگ رو برو شديم كه قلل فرعي بسيار بر روي آن وجود داشت. در حقيقت ما بر روي قله قرار گرفته بوديم. ولي در دايره بزرگي قرار داشتيم كه تپه هاي سنگي بزرگ و كوچك، تشكيل قلل زيادي بر روي قله اصلي داده بودند. واقعا تعبير قله بر قله براي اين كوه مصداق داشت.

پس از استراحتي كوتاه به سمت يكي از بلند ترين تپه هاي سنگي رفتيم تا بلكه بر روي بلند ترين جاي قله قرار گيريم.

با خستگي فراوان از صعود يخچال و گرده به سمت اين قله كوچك عزم را جزم كرديم. در اطراف قله درياچه هاي كوچكي كه حاصل ذوب شدن آب يخچال هاست، شكل گرفته بود. به نزديكي قله كه رسيديم، همه دست در دست هم نهاديم و با يكديگر گامهاي نهايي به سمت قله را برداشتيم و سرود اي ايران نيز زمزمه لبهايمان بود.

با شوق فراوان پا بر قله نهاديم و خستگي يك صعود سخت را از تن به در برديم. بر روي قله مراسم شكر گذاري و تقدير و تشكر از عوامل تيم بود. گرفتن عكس هاي يادگاري فراوان و فيلم برداري هم حدود نيم ساعت زمان برد.

آقاي محمودي، سرپرست محترم برنامه نيز با توجه به زمان كم باقي مانده، سريعا دستور فرود را صادر كردند. و تيم مجددا صف حركت را تشكيل داد و احتياط و كمك اعضاء به يكديگر از گرده به پائين فرود آمديم. در برخي نقاط مسير  سنگ  از زير پاي همنوردان مي لغزيد و صداي هراس انگيزي ايجاد مي كرد كه البته هيچ مورد مخاطره آميزي پيش نيامد.

در محل استراحت قبلي كه برخي لوازم را باقي گذارده بوديم كمي استراحت كرديم و مجددا با عبور از يخچال به سمت پائين حركت كرديم. با عبور از يال پر شيب و رسيدن به دشتي هموار به سمت كمپ حركت نموديم و ساعت 18:30 همه در كمپ حضور داشتند. دستور سرپرست جمع كردن كمپ و پاكسازي منطقه تا ساعت 19:00 بود. و تقريبا طبق زمان اعلام شده به سمت شهر دوبايزيد و هتل اصفهان حركت كرديم. در بازگشت توقفي كوتاه در مسير جهت سوختگيري داشتيم.

 

زمان اجراي تقريبا 16 ساعت به طول انجاميد و برنامه بدون هيچ حادثه و آسيبي به بهترين شكل اجرا شد. تنها مختصري بي نظمي در ساعتهاي پاياني و در مسير فرود به سمت كمپ اتفاق افتاد كه خيلي حائز اهميت نبود.

برنامه فرداي صعود با توافق اكثريت اعضاء تيم، بر گردش از شهر وان و شب ماني در كنار درياچه وان شد. برنامه اي كه حضور من و همسرم در آن به دليل مشغله فراوان و نياز مبرم به بازگشت تا روز يكشنبه به ايران ميسر نبود.

شب پس از رسيدن به هتل با آقاي محمودي جهت بازگشت هماهنگي هاي لازم را به عمل آورديم. و قرار شد تا فردا ساعت 7:00 بيدار باش اعلام شود و بچه ها جهت تفريح به سمت وان حركت كنند و ما نيز ساعت 12 ظهر با ون خود را به مرز بازرگان رسانيده و به ايران بازگرديم.

صبح پس از بيدار باش و تجمع در سالن غذاخوري رستوران، پس از صرف صبحانه و گرفتن چند عكس با همه دوستان وداع كرده و پس از بدرقه آنها به اتاق بازگشتيم تا كوله هاي خود را جهت بازگشت آماده سازيم. البته با آقاي محمودي اين قرار را گذاشتيم كه ايشان براي بازگشت ما با ماكو تماس گرفته و بليط برگشت ما را تهيه كنند. حدود دو ساعتي براي بازديد از شهر دوبايزيد فرصت داشتيم. ابتدا محل توقف ون هاي دوبايزيد به بازرگان را شناسايي كرديم كه در نزديكي هتل بود و پس از آن در چند خيابان اصلي شهر قدم زده و خريد مختصري كرديم. ساعت 12:00 به هتل بازگشتيم و پس از خداحافظي با صاحب هتل كه كمي هم ايراني بلد بود و حتي سالها قبل به ايران و قم سفر كرده بود، اتاق را تحويل داده و خود را با ون به مرز بازرگان رسانديم. در مسير بازگشت بار ديگر آغري داغي (آرارت) به ما خود ستائي مي كرد و حسرت صعود را در دلهايمان باقي گذاشت. البته به ما قول داد كه بار ديگر از ما با آغوش باز پذيرايي كند.

به مرز بازرگان رسيديم و پس از انجام تشريفات به داخل خاك ايران پا گذاشتيم و با كرايه يك سواري خود را به ترمينال مسافربري ماكو رسانديم. جايي كه اتوبوس ماكو – تهران در انتظار ما بود. ساعت 19:00 اتوبوس به سمت تهران حركت كرد و ساعت 6 صبح روز يكشنبه بود كه به تهران رسيديم و از آنجا با وسيله شخصي خود به قم بازگشتيم.

 

افراد شركت كننده در اين برنامه:

آقايان:

محمد رضا فرهادي (گناوه) – هادي مجال (گناوه) – مهدي فرشچي (گلپايگان) – مجيد صمدي (گلپايگان) – عباس كلانتري (برازجان) – اسدالله محمدي راد (زنجان) – مهدي زنجاني (زنجان) – محمود پارسيان (بوشهر) – حسين محمد پور (جم) – حميد عليا (كرج) – ابوالفضل نصر (تهران) – عباس محمودي (تهران – سرپرست تيم) – حامد رزاقي (قم)

 

بانوان:

راضيه موسائي (بندر گناوه) – معصومه طاهري (گناوه) – مرضيه عبد اللهي (گناوه) – مرضيه عباسي (كازرون) – نسرين مرادي (تهران) – پروانه تافته (گناوه) – راحله رفيعي (بوشهر) – زينب رحماني (جم) – معصومه مرادي (برازجان) – مرضيه حكمت آرا (بوشهر) – مهري اميني (قم)

 

البته با عرض پوزش اسم برخي از همنوردان در اين ليست موجود نيست.

 

نكات قوت برنامه:

-          مشاركت، كار گروهي و جمع پذيري افراد تيم

-          پذيرش مشكل به وجود آمده علارغم اينكه برخي از دوستان براي صعود آرارات از ماهها قبل برنامه ريزي داشتند.

-          روابط صميمانه افراد و رعايت حرمت ها

-          اجراي برنامه طبق زمان بندي هاي اعلام شده

-          سرويس دهي مناسب در طول برنامه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط گروه کوهنوردی البرز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گروه کوهنوردی البرز قم در سال 1387 با هدف ترویج و اشاعه فرهنگ طبیعت دوستی و توسعه کوهنوردی در استان قم تشکیل شد. سعی داریم تا با تلاش روزافزون این گروه را به یکی از بهترین و حرفه ای ترین گروه ها تبدیل نمائیم. اجرای مستمر برنامه های متنوع در سطوح متفاوت بیانگر این مطلب می باشد. امیدواریم با دریافت نظرات و پیشنهادات سازنده اعضاء و مخاطبین محترم، راه پیشرفت را به سرعت پیموده، و نقاط ضعف را شناسائی و برطرف سازیم.
جهت ارسال نظرات و یا تماس آدرس ایمیل و شماره همراه درج گردیده است.
Alborz.Qom@gmail.com
شماره اختصاصی گروه البرز: 09371079005

پیوندهای روزانه
ایران سرای جاودان
وبلاگ شخصی حامد رزاقی
وبلاگ شخصی محمد گائینی
فدراسيون كوهنوردي ج.ا.ا
كميته سنگنوردي استان قم
ثبت نام در برنامه های تقویمی
ثبت نام مقدماتی در گروه البرز
گروه کوهنوردی البرز قم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
آرشیو موضوعی
گزارش برنامه سال 1389
مطالب آموزشی سال 1389
تقویم نیمه اول سال 1389
تقویم نیمه دوم سال 1389
معرفی اعضاء گروه البرز
عکس برنامه سال 1389
مطالب آموزشی سال 1387
مطالب آموزشی سال 1388
گزارش برنامه سال 1387
گزارش برنامه سال 1388
عکس برنامه 1387
عکس برنامه 1388
اخبار
اطلاعیه
عملکرد
اعلامیه ترحیم، تبریک
تقویم نیمه دوم سال 1387
تقویم نیمه اول سال 1388
کوه های ایران
عمومی
تقویم نیمه دوم سال 1388
حوادث
گزارش برنامه های اجرا شده
نویسندگان
گروه کوهنوردی البرز
گروه کوهنوردی البرز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar