.... با مسئول روابطعمومی گروه صحبت کردم و برنامهی گروه را از ایشان خواستم به من فرمودند : اولین برنامهی گروه ، این هفته صعود به قلهی برفانبار است . پیش خودم فکر کردم فرصت خوبی برای آشنایی با اعضای گروه است .
برای حضور اعلام آمادگی کردم . خیلی دلم میخواست بدانم در یک گروه کوهنوردی چه میگذرد ؛ چون کوهنوردیهای من فقط با یکی دو نفر انجام میشد . به نظرم هرچه تعداد زیادتر باشد ، سرعت کمتر میشود . روز قبل از برنامه طی تماسی جویای جزئیات برنامه شدم . وقتی آقای خضری فهمیدند من در درهای بین دو روستای فردو و کرمجگان هستم به بنده فرمودند اگر بتوانی راهنمایی گروه را قبول کنی ، همنوردان را از همین راه ببریم . من هم قبول کردم . وای ترسی عجیب درونم را آزار میداد .
ساعت 6 صبح از میدان مطهری با یک دستگاه ماشین ون و 10 نفر از همنوردان به سمت روستای شهیدپرور فردو حرکت کردیم . داخل ماشین همهی همنوردان صحبت میکردند و خیلی خوشحال بودند که بعد از مدتها دور هم جمع شدهاند من خیلی ساکت و آرام نشسته بودم و داشتم روابط بین افراد را تجزیه و تحلیل میکردم . ساعت 7:00 به روستای فردم رسیدیم . چندی پیش که به اینجا آمده بودم ، دوستم حرف جالبی به من زد . او میگفت هر پیرزن و پیرمردی که در این روستا میبینی مادر و پدر حداقل یک شهید هستند . یادمان باشد که به آنها خیلی احترام بگذاریم .
بعد از تعویض لباسها راه افتادیم . زمانی که داشتیم از روستا خارج میشدیم و به سمت مسیر برفانبار پیش میرفتیم ،جلسهی معارفه انجام شد و همنوردان بار دیگر با نام هم آشنا شدند . در آنجا آقای خضری با همنوردان صحبت کردند و آنها هم با تغییر برنامه و مسیر موافق بودند .
گروه متشکل از افراد زیر بود :
سرپرست : میثم خضری
راهنما و جلودار : محمد نادعلینسب
همنوردان : آقایان : رضا حبیبنیا ، ابوالفضل حقیقت بانوان : آسایی ، جندابلو ، نظری
عقبداران : یاسر پورصدری ، روحالله سخندان
عکاس : مصطفی معراجی
حرکت اغاز شد . حدود 10 دقیقه که گذشت ، گروه را به سمت راست داخل یکی از درههای سرسبز و پرآب هدایت کردم . ساعت 8:30 دقیقه همنوردان مشغول صرف صبحانه شدند و این تعجب مرا برانگیخت ؛ چون من تا بحال در برنامههای یک روزه همراه خودم صبحانه نمیآوردم و آن را در منزل میل میکردم ؛ دلیلم این بود که وقتمان تلف میشود . به هر صورتی بود سریعاً صبحانه را میل کردند و راه افتادیم . بعد از طی مسافتی با شیب نسبتاً زیاد ، مسیر گروه را عمداً به سمت چپ تغییر دادم تا کمی همنوردان دست به سنگ شوند و من نیز آنها را از این نظر امتحان کنم .
15 دقیقه با سنگ درگیر شدند ، سپس به بالای یکی از گردنههای مشرف به درهی خرمنگاه رسیدیم . ساعت 10:00 بعد از کمی استراحت و خوردن تنقلات و میوه از گردنه به سمت دره سرازیر شدیم . تمامی مسیر تا دره شناسکی بود که سرعت گروه را زیاد میکرد .. ساعت 10:30 به دره رسیدیم و من به همنوردان گفتم که اینجا در این فصل سال یکی از زیباترین مکانهای طبیعی استان قم است . بعد از اتمام برنامه ، همه حرف مرا تأیید کردند.
درهای با جویهای روان و پرآب ، درختان سرسبز ( در فصل پاییز ! ) ، آبشارهای کوچک و بزرگ و صدای پرندگان مختلف . واقعاً زیبا بود . ساعت 12:30 دقیقه به محلی رسیدیم که به سه راه تبدیل میشد . گروه میبایست به سنت چپ ادامهی مسیر دهد و وارد درهی دیگری شود . بعد از 15 دقیقه استراحت گروه به حرکت خود ادامه میدهد . این دره آب کمتری دارد ولی مسیر زیباییست . مدتی گذشت تا به گردنهی بعدی رسیدیم . از بالای گردنهی دوم محل اقامهی نماز و صرف ناهار را به همنوردان نشان دادم . ساعت 14:00 به باغ نسبتاً بزرگی رسیدیم . افراد محلی به این مکان « زُنکو » میگویند . منطقهی بسیار زیباییست . بالادست باغ ، کلبهای است که معمولاً آنجا استراحت میکنم و به گروه نیز پیشنهاد دادم برای اقامهی نماز و صرف ناهار در این مکان توقف کنیم .
همنوردان سریعاً از آب قنات وضو گرفتند و مشغول ادای فریضه شدند . بعد از آن در محیطی گرم و صمیمی ناهار را میل کردیم . ساعات خوشی بود که به سرعت سپری میشد .
رأس ساعت 16:00 همنوردان آمادهی حرکت شدند . صف منظمی تشکیل شد و به سوی کرمجگان پیش میرفت . بعد از 15 دقیقه راهپیمایی به باغهای ناحیهی « کز دره » رسیدیم . مسیر را به سمت راست تغییر دادم و از روی تپههای کوچکی به سمت کرمجگان پیش میرفتیم . حدود ساعت 16:45 دقیقه باغهای کرمجگان نمایان شد . در چهرهی همنوردان نشاط و شادی موج میزد . نشاط از این که یک برنامهی جدید و خاطرهانگیز دیگر تجربه کردند و آن را به خوبی پایان دادند .
همنوردان را به سمت یک از قناتهای روستای کرمجگان راهنمایی کردم تا هم آبی نوشجان کنند و هم دست و روی خود را با آبی زلال شستشو دهند . پس از آن به سمت امامزاده نورعلی (علیهالسلام) حرکت کردیم و رأس ساعت 17:30 دقیقه در کنار ماشین حاضر بودیم . همنوردان به سمت امامزاده رفته و مشغول خواندن نماز شدند . بعد از اقامهی نماز مغرب و عشاء سوار ماشین شدیم و به سمت قم راه افتادیم . در راه بازگشت آقای خضری به همنوردان بستنی دادند و به قول معروف همنوردان را مهمان کردند .
داخل ماشین به فکر فرو رفته بودم : « کوه رفتن با گروه کوهنوردی هم چیز خوبی است . اگر خدا بخواهد دلم دوست دارد باز هم با گروههای اینچنینی همسفر شوم . امیدوارم همهی گروهها نیز مانند گروه ما باشند ، گرم و صمیمی » ..
و بالاخره در ساعت 19:00 به شهرمان رسیدیم و از همدیگر خداحافظی کردیم . همهی همنوردان از اولین برنامهی گروه رضایت کامل داشتند و این برای من باعث افتخار است .
نگارنده : محمد نادعلینسب